![]() |
![]() |
|
| به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 خرداد1390ساعت 17:23 توسط محسن ایزدی |
|
|
سلام دوستان امیدوارم از نوشته های این وبلاگ خوشتون بیاد و با اونا یه جورایی آروم بگیرین / دوس دارم شما با نظرات و مطلبای جالبتون تو نوشتن این وبلاگ منو کمک کنین / آرزوی خوشبختی و موفقییت در تمام امور زندگی رو براتون دارم / مواظب خودتون باشین OK
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آبان1388ساعت 6:32 توسط محسن ایزدی |
|
|
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 مهر1388ساعت 6:22 توسط محسن ایزدی |
|
![]() محاکمه عشق… جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ، و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند ! ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم . پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم… —————————— دل نوشت: خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید ازجان گذرد هرکه شود عاشقشان روز اول که سرشتند زگل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 مهر1388ساعت 11:28 توسط محسن ایزدی |
|
نگو که "دو صد گفته چون نیم کردار نیست"
نگو که چقدر گفتی و عمل نکردی
که این خوب می دانم و
چه بد دانستنی است
اما آتش این دل ، یک جور باید فرو نشیند
تو که وضعم بهتر می دانی
دستم از عمل خالی
و پایم از حرکت مانده
و اگر سخن هم مرا نباید
چه راهی جز آه از دل برآوردن
و آنگاه پاسخ جان ماهی های هفت دریا با توست
"چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت
که گر روزی برآید از دلم آهی
بسوزد هفت دریا را"
آه...
پس بگذار بگویم
لااقل آرام
هر چند جفا شده را فریاد ، محبوب خداست
"همانا خداوند بلند کردن صدا را دوست ندارد مگر از کسی که بر او ظلم رفته"
اما چه می توان گفت
چه می توان وقتی ظالم و مظلوم یکی ست
شکایت خودم از خودم ،
که می پذیرد؟
نگو که نگویم ، نگو !
بلکه بشنو !
اینست شرح حال من :
"ظلمتُ نفسی و تجرأتُ بجهلی و سکنتُ الی قدیم ذکرکَ لی..." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 11:34 توسط محسن ایزدی |
|
|
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو سکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد ، ئلی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد دنبال نگاهها نرو چون می تونن گولت بزنن، دنبال دارایی ترو چون کم کم افول می کنه ، دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد ، کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی رویایی رو ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که می خوای باشی ، چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی آرزو می کنم به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن شادی برای اونایی که گریه می کنن و یا صدمه می بینن زنده است ، برای اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن ، چون فقط اینها هستن که اهمین دیگران رو تو زندگیشون می فهمن عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم می شه ، روشنترین اینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره ، نمیشه تا وقتی که دردها و رنجا رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری ، وقتی که به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن ، سعی کن یه جوری زندگی کنی وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 6:20 توسط محسن ایزدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1390 آبان 1388 مهر 1388 |
| پیوندها |
|
دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد سایت یاهو سایت گوگل مرکز دانلود نوحه ایران خبر ورزشی خبر آنلاین گروه مهندسی برق |
|
RSS
|